سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

نوشتن را دوست دارم.. می‌نویسم از عبور لحظه‌های بی کلامت... سال‌هاست می‌نویسم.
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
خــــــاطــــرات مــــــاندگـــــــار
اوقــــــــــــات شرعـــــــــــی
اوقات شرعی
مطالب اخیر وبگاه

هِـ .... هِـ ... هی!

چه دنیای بزرگی شده، چقدر فاصله ها بی معنی شده، چقدر عشق ها بی معنی شده، چقدر دوست داشتن ها بی اختیار شده،...

چرا چشم ها به جای دنبال زیبایی گشتن ها دنبال زیباها می گرده. چرا آسمان ها به جای دیده شدن، هر روز بیشتر محو می شوند. چرا بعضی ها ادعای خوب بودن دارن، چرا بعضی ها جایگاهاشون رو درک نمی کنن، چرا اینقدر احترام ها شکننده شده.   مگه اون موقع یه 15-17 ساله گردان گردون نبود، مگه همه به حرف هاش گوش نمی کردن.   چرا وقتی یه حرفی رو می زنی همه فکر می کنن از روی غروره، چرا .....

مگه منه دیروز با منه امروز با منه فردا چه فرقی پیدا کرده (اونم منه مهرداد که همیشه یه جوره البته اصلش و لی با رویکرد های متفاوت بسته به موقعیت حاضر)   مگه منه قبل از حوزه، منه قبل از طرح ولایت، منه قبل از ضیافت عاشورایی با منه بعد از جانشینی چه فرقی کرده که بعضی ها الان فکر می کنن روی سلیقه های خودم کار می کنم.     اگه من به سلیقه خودم کار می کردم یا دنبال چیز دیگه ای بودم الان ساکت نبودم، الان می خواستم خط اول دعوا ها باشم، خط اول کش مکش ها باشم نه بی خیال و دنبال احساسات....     مگه این مهرداد چقدر ظرفیت داره، آخه هر چه قدر هم ظرفِت کولاکی داشته باشه بالاخره یه روز پر می شه.

چرا بعضی ها فکر می  کنن بیشتر از بقیه می فهمن، چرا بعضی ها فکر می کنن هر کسی رو یه جایگاهیهِ که می تونه نظرات اعمال کنه فقط دنبال اینکه سلیقه ها و خواسته های خودش رو بسازه.

شاید نمی دونن مهرداد کیه، مهردادی که کمبودی مهردادی که کمبودی نداشته نیاز به جبران کمبودها ندارهف مهردادی که به فکر رضای اونه و شاید هم به فکر ادای دین و پیشبرد امور، برای چی باید دنبال سلیقه های خودش باشه....

آخه مگه جایی برای انجام این کاراش نبوده، مگه کم رابطه داشته، مگه کم بلد بوده، مگه کم کار کرده، مگه کم جاها بوده، اصلا شما می دونین چه کار می کرده و بهش گفتن چیکار بکن و ازش چی خواستن، که حالا انگ هزار جور بی خردی و ..... رو بهش می زنین....

مگه عاشقی بد دردیه، هرکی گفته دروغ گفته، عاشقی تازه اول راه زندگیه، تازه اول بندگیه، تازه شروع زیبایی هاست و تا اونجایی که برسه به       عبدالله          خیلی راه داره ولی تلاشش رو می کنه.

خیلی از این شاخه از اون شاخه  گفتم ولی دیگه داشتم می ترکیدم.

آخیش یه خورده سبک شدم.

هفته ی دیگه همه ی مسئولیت ها رو هم تحویل می دم و دیگه خلاص. خلاصِ خلاص

 




برچسب ها : شکواییه
نویسنده راوی در چهارشنبه 90/2/28 | نظر
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها
جدیدترین کارهای من در نگارخانه ایرانی